درباره ما


به وبلاگ من خوش آمدید

پیوند روزانه


جستجو

"لطفا از کلمات کلیدی برای جستجو استفاده کنید !!!



طراح قالب


Www.LoxBlog.Com

Main

My profile

Log out


tanhayiiiiiiii

tanhayi kheyli sakhte
موضوع: <-PostCategory->

خیلی وقته نامه نگاری میکنم

برا شاید دیدنت گریه زاری میکنم

 

واسه پلکای ترم جوابی فورا بفرس

کسی اینجا نرسید یه بار به دادم تو برس

 

خیلی وقته واست نامه تگاری میکنم

برا دروریت از نگاهت بی قراری میکنم

 

من میخوام رکورد عاشقی رو با تو بشکنم

 من میخوام خودت بشم،بریزی تو روح و تنم

 

 

نوشته شده توسط :avinar | لينک ثابت |دو شنبه 30 بهمن 1398برچسب:,|

موضوع: <-PostCategory->

يادت مي آيد؟

خيلي دور نيست روزهايي كه هر دويمان

از گلخند آفتاب تا چشمك ستاره ها

با هزار آرزو روي مزرعه دل

بذر عشق مي پاشيديم، تا وصل برويانيم

نه خشكسالي فاصله مانع بود و نه سنگلاخ زمان

 

آخر بذر عشقمان به بار نشست، ببين

درخت جدايي روييد، ميوه اشك داد با طعم حسرت!!!

بوسه اي بر آب کاسه بلور بزن

نپرس چرا

سحر لبانت را فقط من با خبرم و بس

به بدرقه ام منشين اما بدان كه باز خواهم گشت.

تنگ آب را به پاي درخت عشقمان بريز. بگذار تا بارور تر شود.

شايد سايه اين درخت جدايي مايه آرامش اطرافيانمان شود.

شايد اين رويش تلخ، عاقبت ميوه اي شيرين داد

شايد از اين آتش غم - كه جز سوزاندن من و تو چيزي نمي داند - ققنوس رسيدن زاده شود.

شايد...

شايد...

تمام شد.

تمام شد؟

تو بگو...

نوشته شده توسط :avinar | لينک ثابت |دو شنبه 30 بهمن 1398برچسب:,|

مي ترسم
موضوع: <-PostCategory->

مي ترسم از اين حسودي

از حسودي به لشكر غصه هايي كه خود از حسودي

ياد مرا پشت دروازه هاي دلت نگه داشته اند و اذن دخولم نمي دهند.

شبها جنگ ياد من و غصه هاي توست، نه؟

ميدان دل من هم كشته زياد داده، ببين

يكه سرباز عشق، بي سپهسالار يار

غرقه خون است.

 

اين روزها به جز حسودي، وقت هم بيشتر تلف مي كنم!!!

سؤالها، چرا ها، اگر ها و مگر ها

در ذهنم به صف مي شوند و يكي يكي

سينه سپر مي كنند و رژه مي روند. بي پاسخ هايي كه كم نيستند:

از ذات گفتار و كردار و پندار اطرافيانمان تا حكمت و تقدير خداوندي

از خطاهاي احتمالي من تا خداحافظي حتمي تو

از اينكه چه و كه با من تو چنين كرد؟

به جواب كه نمي رسم، هيچ

چرايي بر چراي ديگر مي افزايم و پوچ!

 

اين روزها در زندان زندگي وسوسه ها هم بيشتر به ملاقاتم مي آيند!

از عزم بردن از يادت تا بزم مردن از يادت

از شستن دوباره دست از جان تا زنده شدن به كورسوي اميد وصل

از قلقلك يك تماس ساده تا غوغاي ديدار دوباره ات

تا ياد گذشته پاي آمدنم را مي روياند، داس هراس از آينده به يكباره مي درود.

مي ترسم

از نيامدن بيشتر از آمدن.

نوشته شده توسط :avinar | لينک ثابت |دو شنبه 30 بهمن 1398برچسب:,|

موضوع: <-PostCategory->

من هم هنوز ندانسته ام كه تو خوانده بودي ام يا من نخوانده قدم به سرسراي دلت نهادم؟

و باز هم ندانستم كه پس از اين همه، روز رفتن، تو خواستي ام يا نه؟

شايد اين معماي ناخواندگي و ناخواستگي جزئي از تقدير ما بود.

نوشته شده توسط :avinar | لينک ثابت |دو شنبه 30 بهمن 1398برچسب:,|

موضوع: <-PostCategory->


آري نگاه تو بود آنكه حريق سبز دلم را مي افروخت. اما حالا تو بگو

كنون كه از خواب نگاهت پريده ام و نگاهت را در خواب مي بينم

چرا بيدار بيدار غرق آتشم؟

از سوختن تو من نيز مي سوزم، مي دانم كه مي سوزي دلبركم

واي بر مجنون اگر بي غم ليلي سر كند.

 

اين روزها به دنياي تو حسودي مي كنم

به گلدانهايي كه سيراب محبت تو اند

به نسترن هايي كه به شوق ديدارت بيدار شده اند

به پرستوهايي كه به اميد نويد بهار لبهاي تو به دنيا سلام كرده اند

به تن پوش و بستري كه به آغوشت مي كشد

و حتي به غصه هاي تو

غصه هايي كه درون دل نشانده اي و شانس با تو بودن را هزار بار در لحظه مي يابند.

نوشته شده توسط :avinar | لينک ثابت |دو شنبه 30 بهمن 1398برچسب:,|

فقط باش
موضوع: <-PostCategory->

نوشته شده توسط :avinar | لينک ثابت |دو شنبه 30 بهمن 1398برچسب:,|

تصور بودن تو در کنارم
موضوع: <-PostCategory->

دیگر خیالی تکراریست

یک رویای زرد که واقعیتی نخواهد داشت

این تصور را نمی خواهم...

درنگی بر صفحه ی ذهنم دیگر لازم شده

می اندیشم...

چرا اینگونه شد؟

چرا تمام اسلاید های مغزم بوی تو را گرفت؟!

و چرا اکنون از آن خسته شده ام؟

عادت بدایست

اما بدی ها را هم باید اعتراف کرد

از چیز های تکراری خسته می شوم

و خسته تر وقتی

 تکرار مکرری از بیهودگی باشد

و تو برایم

 همان رویای مکرر بیهوده ای شده ای

که ذهنم را بد جور خسته کرده

و من

و ذهنم

پندارهای خیالی

و تکراری نمی خواهیم

 

 

به تراس اتاقم میروم

همانجایی که

 تمام تازگی ها را نفس می کشم

هوای تازه را

و اندیشه های تازه را

روی صندلی کوچکم می نشینم

نسیم سرد پاییزی تن ام را می لرزاند

و تلنگوری بر من و ذهنم می زند

انگار می گوید:

ذهن ات را خانه تکانی کن

ذهن ات را خانه تکانی کن

از جا بر می خیزم

کاغذ و قلمی می آورم

و تمام اندیشه های یکنواخت  تصورت را

بر صفحه ی سپید کاغذ می ریزم

و با باد حرف می زنم

و به او می گویم

بیا...

تمام اینها مال تو

با خود ببر-

 -هر جا که هوایت می خواهد

صفحه ها آرام آرام ورق می خورند

و باد نرم نرمان همه را با خود می برد

آه...

 حتی خش خش ورق خوردنشان آزارم می دهد

دوباره به باد می گویم

سریعتر

تاب بیشتر ماندنشان را ندارم

وزشی تند همه را با خود می برد

آنجا که دیگر در زاویه ی دیدم نیست

و اینگونه رویاهای زردت از ذهنم

پاک می شود

پاک پاک...

نوشته شده توسط :avinar | لينک ثابت |دو شنبه 30 بهمن 1398برچسب:,|



موضوعات

لینک دوستان


تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان tanhayiiiiiiii و آدرس avinar.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





فال حافظ

جوک و اس ام اس

قالب های نازترین

زیباترین سایت ایرانی

جدید ترین سایت عکس

نازترین عکسهای ایرانی


آرشیو دفتر


نویسنده وبلاگ :

avinar

آمار سایت
كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها:
RSS

کد های جاوا

ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 2
بازدید هفته : 6
بازدید ماه : 36
بازدید کل : 2637
تعداد مطالب : 7
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1


Alternative content



Copyright by © www.LoxBlog.Com & Sharghi.net & NazTarin.Com